نجواي دل
نجواي دل

 

 یکشنبه، 10 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت 10:11 PM         نظرات 17

به او بگوئید دوستش دارم 

به او که تنش بوی گلهای سرخ را می دهد

به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم

به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است

به او که نگاهش به گرمی آفتاب و لبانش به سرخی

شقایق و دلش به زلالی باران است .

به او که برای او می نویسم

می نویسم از باران از شبنم از گرمای عشق و ...

به او بگوئید دوستش دارم ...

به او که قلبش به وسعت دریاست که قایق کوچک

دل من در آن غرق شده ...

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و

ترانه برد و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

به او بگوئید دوستش دارم ...

به او که صدای پایش را می شنوم

به او که لحن کلامش را می شناسم

به او که عمق نگاهش را می فهمم

به او که ...

به او بگوئید دوستش دارم

به او که گل همیشه بهار من است

به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است

به او که عشق جاودان من است

 یکشنبه، 10 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت 9:27 PM         نظرات 2


 

 شنبه، 11 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 10:56 PM         نظرات 4

...به كوه مي روم

من به كوه ميروم تا همچون پيامران خود

را باز يابم وبه دشتها باز گردم تا خلق

 را به قله هاي آدميت باز خوانم

به كوه ميروم تا همچون داوود به تسبيح

 كوه ها گوش فرادهم باشد كه خود نيز

تسبيح گويي متين گردم و در درياي

بي انتهاي بزرگيت شناگري كوچك شوم

به كوه مي روم تا همچون موسي كه

 اشتياق ديدارت را داشت عظمت

بي كرانت را در كوه بنگرم و

شكوه و جبروتت را در قله ها .

به كوه مي روم تا همچون محمد توحيد

را از فراز قله ها به درون خود و از

 درون خود به ميان شوك زدگان ببرم

به كوه مي روم تا از قله هاي رفيع كه

با تمامي شكوه و عظمتشان در مقابل تو

 سر خم كرده ام بياموزم كه چقدر كوچكم

به كوه مي روم تا در سكوت قله ها و

فرياد چشمه ها بينديشم كه چگونه هر آنچه

 در آسمانها و زمين است ، خورشيد و ماه و

ستارگان كوهها و درختها و جانوران همه و

 همه و هرچيزي كه بتوان بر آن نامي نهاد

شناگر درياي بيكران عظمت تو هستند

به كوه مي روم تا از اين ميخهاي استوار زمين

 درس پايمردي و مقاومت در راه ايمان را فراگيرم

به كوه مي روم تا توانايي خويش را در

به دوش كشيدن امانتي خدايي بر قله هاي

 سر به فلك كشيده بنمايانم و فرياد برآورم كه

 اي كوهها رسالتي را كه با تمامي شكوه و

 عظمت خود از قبولش سر باز زده ايد ،‌

اينك من انسان خلفه الله به دوش مي كشم

 و از آنچه از استقامت و بردباري در وجودتان

نهفته است در مقابل اراده آهنين من در

پيمودن راه خدا هيچ است.

به كوه مي روم تا سرسختي قله ها

را شاهدي بر استواري ايمانم بگيرم

و آيه آيه وجودت را در تك تك سنگريزه ها ببينم

به كوه مي روم تا در سكوت پرمعناي

 كوهستان با تحقيير خويش نيايش كنم

 و نمادي راستين را با آياتي از سكوت برپاي دارم

به كوه مي روم تا از فراز قله ها نشيب

خويش را بنگرم و از پستي دره ها

بلندي خود را دريابم و از ميان تقوي

 قله ها و فجور دره ها را ه فلاح را بازيابم

به كوه مي روم تا خود را به خويشتن بنمايانم پس آنگاه تورا

به كوه مي روم تا در رسيدن به قله ها پيروزي

 و آسايش را همگام با هم دريابم كه

ان مع العسر يسرا

به كوه مي روم تا آنچه از غرور و تكبر در من بجاي

مانده در برابر بلندي و عظمت قله ها فرو ريزم

و بخل را درخود بكشم

تا خود را از فراز قله ها تا خداي بركشم

 

 شنبه، 11 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 10:38 PM         نظرات 5


 

 دوشنبه، 15 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 4:11 PM         نظرات 1

گاههی بیان احساسات دشوار است ولی می خوام حرفهایی

 که روبروت نمیتونم بگم اینجا بگم .

می خوام بدونی چقدر دوستت دارد پدر

از با تو بودن شادمانم پدر

تو را تحسین می کنم و به تو احترام می گذارم

چقدر دوست داشتم چشم در چشمت بدوزم و بدون

نگرانی و تشویش حرفهای دلم را بگویم

ولی همیشه اخمهای تو سدی بین ماست

که مرا از بیان احساسم باز می دارد

SmileKiss

 از نگاه گرم خورشید محبت می نویسم

از یگانه گوهر تاج حیاتم

از تجلی گاه میعاد بهارم

بر رخ گرم نگاهت هرچه گویم هرچه خوانم

قدر ارزشهای ایثارت ندانم

ای همه کوه تحمل بر تن سرد زمانم

روی انگشتان دستت سیلی سرد زمانه

روی سیمای قشنگت چند خطوط بی نشانه

من چگونه می تونم پاسخ مهرت بگویم

روزگارم را به پایم همچو جوهر ذره ذره می فشانم

ای پدر ای کعبه میعاد من

روز نیکت شادو پیروز

عشق تو مانند خورشید دل افروز

---------------------------

روز پدر یعنی ترنم صدایی پر از محبت

روز پدر یعنی...

همين امروز ... همين حالا... همين لحظه

 

 

 

 دوشنبه، 15 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت 4:06 PM         (نظر بدهید.)


 

 شنبه، 23 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت 9:23 PM         نظرات 2

گل به نام تو شکوفا می شود مادر !

بوی خاک خیس خورده یک دفعه کوچه های خالی ذهنم را

پر از خاطره می کند و من دوان دوان به دورانی بر می گردم

که تو کاسه آب بر تن دیوار می ریختی و کنار آن سفره می گستردی

بوی ریحان صداقت در آن روزها هنوز شامه ام را نوازش می دهد

و نان مهربانی هنوز طعم خود را زیر زبانم به یادگار گذاشته است

یاد نان و پنیر و و سبزی معرفت بخیر یاد آن روزها که قصه شدند و

امروز غصه ها را از یاد می برند سبز . که پس از سالها هنوز یادآور بهارند...

نام تو مادر مطلع الغزل معرفت شعرترین دیوان عالم است . کلید قفل گلها

اصلا هیچ گلی بی فهم نام بلند تو مادر نمی تواند شکوفا شود.

یاد تو مادر خدایی ترین یادهاست . نام تو آسمانی ترین نامها و من هنوز

در بزرگی نام تو مانده ام که هرچه قد می کشیم از سطح زمین بالاتر نمی آییم

اما تو آسمان را زیر پا داری و بهشت همانجایی است که تو گام می گذاری

و من هنوز از فهم تو عاجزم . طفل گرفتار در دوران خاکبازی را چه کار

به سرودون مفهوم بلند عشق ؟ در فهم عاجزم مادر . عاجز!

هنوز نتوانستم نامه های نگاه تو را از پشت پاکت پلکت بخوانم . هنوز پلاک

خانه ای که اشارت های تو بدانسوست را نمی دانم . هنوز فهم من در

درک تکان دادن دستهایت بگاه خداحافظی کال است ٬ هنوز ...

باور کن مادر دست های تو هرچند درشت و پرترک ٬ از برگ گل برایم نازکتر است

در چشمانت نوری سوسو می زند که خورشید را شرمنده می کند و در لبانت

هزار چشمه شکوفا می شود . لبخند که می زنی فرشته ها به تماشا بال بال

می زنند . باور کن مادر وقتی تو می خندی خدا هم می خندد ! و خدا کند تو

بخندی همیشه تا خندا خند گل تا باغ زندگی را طراوتی صدچندان دهد...

مادر امروز روز توست ٬ نه چه میگویم ! امروز یه نماد است برای بزرگداشت نامی

که بزرگ است ٬ والا همه روزها روز مادر است ٬ همه لحظه ها مثل شمعی هستند

که اگر نفس مادر از آن دریغ شود خاموش می شوند ...

دوباره آرزو می کنم ٬ آن بوی کاهگلی در خانه بپیچد و کوچه های خالی ذهن پر از

خاطرات سبز تو شود و ما بر سر سفره ای بنشینیم که تو به مهربانی پهن کرده ای

با نام معرفت ٬ چای صداقت و ریحان معطر ....

روزت مبارک مادر ....

 شنبه، 23 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت 9:17 PM         (نظر بدهید.)


 

 چهارشنبه، 2 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت 3:05 PM         نظرات 2

 خدای خوبم ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه  آوردن هر بهانه

امروز دیوانه برق نگاه توام با یک جور بی تابی از نوع بی بازگشتش .

میدانی که چه می گویم تنـها تو میدانی!دیگران هـم اگر بخواهند

بدانند هم نمی توانند .ای پناه بی پناهان محض خاطر تولدم بگذار

پرنده سرگردان نگاهم در پناه آلاچیق انوار بی پایانت احساس آرامش

 کند و اتش عطشم را به جرعه ای که هیچکس هرگز از هیچ چشمه ای

 ننوشیده خاموش نه که شعله ور ترش کن. با چه زبانی بگویم که پروانه

 پریشان نگاهم بی تاب شمع مهربانی های تست . من مهاجرترین مرغی

 که در پی آشیانی سبز میگردد و چه آشیانی امن تر از تو .من دوباره ...

من امروز باز هم از آن دوباره ها شده ام از آنهایی که درمانش تنها به پایان

 رسیدن در معبد نارنجی شانه های تست . من امروز به نیت گام نهادن به

 بیست و چندمین بهار زندگیم بیست و چند بار خدای مهربان را سجده

می کنم بیست و ... گلدان را آب می دهم . بیست و ... کبوتر رو آزاد

می کنم . بیست و ... گل رو نمی ذارم کودکان بازیگوش بچینند . بیست

 و چند بار به روز رهگذران خسته لبخند می زنم . بیست و چندهزار بار آه

 می کشم . بیست و چند هزار بار سر بر آسمان  می کنم . بیست و چندهزار

 بار برای تولدی دیگر خدارو ستایش می کنم و بیست و چند بار بر روی بیست

 و چندمین برگ دفتر خاطرات بیست و چند صفحه ای ام می نویسم :

خدایا اگر هزاران بار به درگاهت دست نیاز بالا بردم و جواب نشنیدم ...

باز هم امیدوارم تا شاید روزی به خاطر اشکهای زلالی که مهان گونه هایم

 شده و قلبم که صدایی جز آوای تو نمی شنود دریابی و ببخشی که بی تو

 سرابی بیش نیستم و تورا به خاطر داده ها و نداده هایت شکر می گویمKiss

 چهارشنبه، 2 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت 1:27 PM         (نظر بدهید.)


 
صفحه نخست
پست الکترونیک

صفحات وبلاگ
1 2

نویسندگان ویلاگ
(12) مينا hashemi

آرشیو وبلاگ
 
 

 

آرشیو موضوعی
(12) عمومی

پیوندهای روزانه
صليب نقره ای
درد دلهاي خودماني معلمان اهل درد
ميلاد عشق
حريم عشق
همه فن حريف
ياد داشتهاي دل
دفترچه ممنوع
روزنامه نگار تازه كار
بهترين و شگفت انگيز ترين اجناس

آرشیو پیوندهای روزانه


دیگر پیوندها

گالری عکس
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
 
لینکستان وبلاگها
 ميلاد عشق

نظرسنجی وبلاگ
 


چت باکس

 


ساعت و تاریخ

جستجوگر
 


 درا ين سايت

 


خبرنامه
 

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف


آمار وبلاگ


بازديد هاي امروز : 3
بازديد هاي ديروز : 4
بازديد هاي این ماه : 81
كل مطالب : 12
كل بازديد ها : 1708
ايجاد صفحه : 0.171875
ثانیه

 
 


دریاره وبلاگ


ای آشنا من ره آورد کویر . امیدوارم روزی به خاطر اشکهای زلالی که میهمان گونه هایم شده و قلبم که صدایی جز صدای آوای تو نمی شنود دریابی و ببخشی که بی تو سرابی بیش نیستم

Yahoo Online Status Indicator

RSS

 

لینک باکس

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ