...به كوه مي روم
من به كوه ميروم تا همچون پيامران خود
را باز يابم وبه دشتها باز گردم تا خلق
را به قله هاي آدميت باز خوانم
به كوه ميروم تا همچون داوود به تسبيح
كوه ها گوش فرادهم باشد كه خود نيز
تسبيح گويي متين گردم و در درياي
بي انتهاي بزرگيت شناگري كوچك شوم
به كوه مي روم تا همچون موسي كه
اشتياق ديدارت را داشت عظمت
بي كرانت را در كوه بنگرم و
شكوه و جبروتت را در قله ها .
به كوه مي روم تا همچون محمد توحيد
را از فراز قله ها به درون خود و از
درون خود به ميان شوك زدگان ببرم
به كوه مي روم تا از قله هاي رفيع كه
با تمامي شكوه و عظمتشان در مقابل تو
سر خم كرده ام بياموزم كه چقدر كوچكم
به كوه مي روم تا در سكوت قله ها و
فرياد چشمه ها بينديشم كه چگونه هر آنچه
در آسمانها و زمين است ، خورشيد و ماه و
ستارگان كوهها و درختها و جانوران همه و
همه و هرچيزي كه بتوان بر آن نامي نهاد
شناگر درياي بيكران عظمت تو هستند
به كوه مي روم تا از اين ميخهاي استوار زمين
درس پايمردي و مقاومت در راه ايمان را فراگيرم
به كوه مي روم تا توانايي خويش را در
به دوش كشيدن امانتي خدايي بر قله هاي
سر به فلك كشيده بنمايانم و فرياد برآورم كه
اي كوهها رسالتي را كه با تمامي شكوه و
عظمت خود از قبولش سر باز زده ايد ،
اينك من انسان خلفه الله به دوش مي كشم
و از آنچه از استقامت و بردباري در وجودتان
نهفته است در مقابل اراده آهنين من در
پيمودن راه خدا هيچ است.
به كوه مي روم تا سرسختي قله ها
را شاهدي بر استواري ايمانم بگيرم
و آيه آيه وجودت را در تك تك سنگريزه ها ببينم
به كوه مي روم تا در سكوت پرمعناي
كوهستان با تحقيير خويش نيايش كنم
و نمادي راستين را با آياتي از سكوت برپاي دارم
به كوه مي روم تا از فراز قله ها نشيب
خويش را بنگرم و از پستي دره ها
بلندي خود را دريابم و از ميان تقوي
قله ها و فجور دره ها را ه فلاح را بازيابم
به كوه مي روم تا خود را به خويشتن بنمايانم پس آنگاه تورا
به كوه مي روم تا در رسيدن به قله ها پيروزي
و آسايش را همگام با هم دريابم كه
ان مع العسر يسرا
به كوه مي روم تا آنچه از غرور و تكبر در من بجاي
مانده در برابر بلندي و عظمت قله ها فرو ريزم
و بخل را درخود بكشم
تا خود را از فراز قله ها تا خداي بركشم